نازنین نی نی
دنیای من و آرنیکا  
قالب وبلاگ
امروز آرنیکا میگه من مهد کودک رو خیلی دوست دارم. دوست دارم بعضی وقتها مدرسه تعطیل باشه از صبح برم اونجا.
بهش می گم می خوای جمعه ها رو اسمت رو بنویسیم از مدرسه بری اونجا؟ می گه نه خونه رو هم دوست دارم 

 

 

 

 

 

 خب کلا همه دوست دارن یه جا باشه هر کاری خواستن بتونن انجام بدن. خدارو شکر این محیط با این وسعتی که داره از این خصوصیت برخورداره. 

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 12:41 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
من این نقاشی آرنیکا رو خیلی دوست دارم  

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 10:57 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
آرنیکا: مامان شما بدنیا اومدید پسر بودید؟ بعد دختر شدید؟
مامان: نه آرنیکا جون هر کی هر جوری بدنیا بیاد همونطوری می مونه (نمی دونم در آینده این حرف چند درصد صحت خواهد داشت)
آرنیکا: پس من اول پسر بودم بعد دختر شدم؟
مامان :  

البته می دونم که این سوالها از اونجا ناشی می شه که تمام بچه ها وقتی بدنیا میان از جمله خود آرنیکا موهاشون کوتاهه بنابراین از نظر آرنیکا حتما پسر هستن

[ پنجشنبه 9 بهمن1393 ] [ 13:16 ] [ مامان کوچولو ] [ ]

همه اونایی که مادر هستن می تونن تصور کنن که چه احساس غرور لذت بخشی به آدم دست می ده وقتی دختر بی هوا بیاد بهت بگه : مامان تو بهترین مامان دنیایی

[ پنجشنبه 9 بهمن1393 ] [ 13:13 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
به باور هلندی ها پنجم ماه دسامبر روز ورود سینتر کلاس به هلند از اسپانیا ست. تقریبا از دو هفته قبل جشنهای مربوطه شروع میشه و این روزها برای بچه ها سرشار از شادی و هدیه و پپرنوت (یه نوع بیسکوییت مخصوص این روزها) میشه.
تقریبا تمام شرکتها یه روز رو برای هدیه دادن به بچه های کارمندها تعیین می کنند و تو اون روز هدیه ای رو که قبلا با مشورت یا انتخاب شما خریداری شده رو به بچه ها میدن.
امسال هم آرنیکا یه عالمه کادو گرفت و خوشحال بود.

عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 9 بهمن1393 ] [ 13:5 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
می دونم که چند وقتیه خیلی تنبلی کردم بنابراین باید بجنبم تا به روز بشه این بلاگ 


یکی از بازی های هر روزه ما شده معلم بازی و طی همین بازی دخترکنجکاو من می خواد که یاد بگیره ...
ا زهمین فرصت سواستفاده می کنم و حروف رو بهش یاد می دم.
دلیل این کارم هم این هست که من در مورد آرنیکا معتقدم که یادگیری هر دو زبانش باید به صورت موازی صورت بگیره. چون امتحانش رو پس داده و می دونم که قاطی نمی کنه.
و چون داره حروف انگلیسی رو به صورت ناخودآگاه توی مدرسه یاد می گیره بهتر دیدم که از این فرصت پیش اومده واسه بازی سو استفاده کنم - دقیقا اسمش سو استفاده هست - و حروف فارسی رو کم کم بهش یاد بدم.
البته ما زنگ تفریح و زنگ هنر و زنگ ورزش هم داریم.  

 

 

 

 دوست داشتم دست نوشته فارسی اش رو نگه دارم به عنوان یادگاری واسه اولین مشقش.
البته خودش نوشت آورد من بهش سرمشق نداده بودم. 

دیدن ؛م ؛ هایی که همگی به صورت برعکس نوشته شده بودند قند توی دلم آب کرد

[ سه شنبه 30 دی1393 ] [ 16:58 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
سلام
مدتهاست که دیگه نمی نویسم که دلایل اون رو توی یکی از کامنتها دادم. ممنون از دوستی که نمی شناسمش اما با پیگیری غیبت من باعث شد که یه دلیل محکم واسه نوشتنم همین الان پیدا کنم :)
تو این مدت مسلما اتفاقات زیادی افتاده که نمی تونم الان همه شون رو بنویسم. پس به صورت کاملا دودر از همه اونها می گذریم و دوباره از امروز شروع می کنیم.
هفته پیش تازه از ایران برگشتیم. یه سه هفته ای اونجا بودیم که خیییییلی به من و آرنیکا خوش گذشت غیر از اینکه تغییرات منفی زیادی تو اخلاق آرنیکا رخ داد که خداروشکر به محض رفتن به فرودگاه همگی ناپدید شدن و این یعنی من موندم و آرنیکا و حوضش .... و این یعنی که فهمید این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست و فورا تغییر موضع داد  یعنی اینقد باهوش هستن این ووروجک ها. 


اما خب کمی هم بهش حق می دم. انتظار خیلی زیادیه که از یه بچه چهارساله بخوای همه اون اتفاقها و تغییرات رو مدیریت کنه به عنوان مثال اونهمه شلوغی و شب بیداری و صبح زود بیدار شدنها من رو هم از پا در آورده بود چه برسه اون ولی خب از اینکه تو خاطرات دیگران بصورت منفی بمونه هم ناراحت بودم. چون من می دونستم که این آرنیکا اصلا اونی نیست که هست. بگذریم.  

 بعد از برگشتن خداروشکر همه چیز به روال گذشته برگشت و اصلا دلتنگی نکرد و این خودش نشون دهنده این بودکه اون هم خسته شده بود حسابیییییی ... 

یه عالمه کادو گرفته (مرسی از همه که اینهمه لطف دارید) که بیشتر از همه عروسک السا (توی کارتون Frozen) و لباس السا (واسه خود آرنیکا) و تلفن کیتی و مداد شمعی هاش رو فعلا دوست داره. می گم فعلا چون می دونم چند وقت دیگه می ره سراغ بقیه کادو ها و اسباب بازی ها و کلی باهاشون ارتباط برقرار می کنه. 

اینروزها رو بگم که بازی ما همه اش شده معلم بازی
من شدم خانم مافی و اون هم آرنیکا که خیلی اصرار داره که من بهتتتتتتترین شاگرد کلاس هستم. راستش نمی دونم با این حرفش چطوری باید برخورد کنم. یکی دو بار گفتم همه بچه ها شاگردهای خوبی هستن اما اون اصرار می کرد که من بهتتتتتترین هستم (با همین شدت و حدت) منم بی خیال شدم و فقط توی جواب این حرفش می گم باشه. هر وقت هم که خودش معلم می شه یه اسمی واسه خودش انتخاب می کنه.
مثلا خانم کیا!!!!! 

با همین بازی بهش یاد دادم که مدرسه (البته توی زمان ما) چه زنگهایی داشت : ریاضی ٬ علوم٬ فارسی٬ هنر و ورزش (دینی رو نمی تونم بگم هنوز مفهومش رو نمی دونه) و اونهم با چه دقتی گوش می کرد

و مثل خودمون  و همه بچه ها عاشق زنگ هنر شد و البته فارسی. اصرار داشت که حروف فارسی رو یاد بگیره و من چون دیدم به صورت خودکار و بدون آموزش داره حروف انگلیسی رو توی مدرسه یاد می گیره منم از خدا خواسته واسه اینکه از غافله مادران فداکار عقب نمونم بهش یاد می دم. اما تو نوشتن مشکل داریم چون راست و چپ رو قاطی می کنه و خیلی از حروف رو می خواد از چپ به راست بنویسه که البته می دونم دلیلش دو زبانه بودنش هست.

عکسها رو همین امروز می ذارم

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 23 دی1393 ] [ 13:35 ] [ مامان کوچولو ] [ ]

دوستای گلم

من نمی تونم توی هیچ وبلاگی که توی بلاگفا هست نظر بذارم

بخدا به همتون سر می زنم ولیییییی

اگه کسی می تونه کمکم کنه

اون کد عددی که باید وارد کنیم نمی یاد

[ جمعه 18 مهر1393 ] [ 13:35 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
رفتیم میوه چینی

جای همگی خالی بود. خوشبختانه علاوه بر درخت میوه بوته های میوه مثل توت فرنگی و گوجه هم بود و موفق شدم مفهوم میوه های درختی و بوته ای رو براش جا بندازم.

من خودم عاشق این جور کارا هستم اما آرنیکا زیاد علاقه نشون نمی ده .

 

[ جمعه 27 تیر1393 ] [ 16:12 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
بالاخره امروز وقت کردم تا پیوندهای وبلاگ رو یه سر و سامانی بدم.

اگه کسی رو یادم رفته لطفا بگه بهم.

البته همینطوری میانبر توی بار صفحه اون بالا باشن بیشتر سر می زنم.

امروز اینجا هوا خوب شده همه خوشحالن

آرنیکا اینا رو بردن توی حیاط به درختهای سیبشون آب بدن

عکسها در ادامه مطالب

 

بعدا نوشت: من تمام لینکها رو چک کردم اگه وبلاگی بود که آپ نمی شده حذفش کردم چون ترجیح می دم بلاگهای فعال رو داشته باشم تا بتونم بیشتر سر بزنم.

اگه یه روزی منم بلاگم رو برای مدتها آپ نکردم شما هم منو حذف کنید

 


ادامه مطلب
[ جمعه 27 تیر1393 ] [ 16:6 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب
center>
بک لينک