نازنین نی نی
دنیای من و آرنیکا  
قالب وبلاگ
باور کنید یا نه این محصول بازی آرنیکا در صبح زوده. یعنی همون زمان که باید صبونه بخوره و حاضر بشه بره مدرسه بازیهای خیلی زیادی می کنه که این یه نمونه اش هست.
اصلا نمی دونم چرا صبح زود که کلی کار داریم هوس همه بازی ها به سرش می زنه. تازه با کلی غرور و افتخار هم از ما دعوت می کنه تا شاهکارش رو ببینیم.
به قول یکی از دوستان وبلاگی: چه میشه کرد که این تربیت مدرن دست و پامون رو بسته دیگه  

 

 

 

 

 

[ پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 14:26 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
این هم آرنیکا
با لباس السای فروزن. یعنی فکر کنم یکی از آرزوهای زندگیش برآورده شده که تونسته این لباسش رو توی مدرسه بپوشه  

 

 

[ پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 14:21 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
دلم ایران می خواهد
آغوش مادر و لبخند مهربانش را 

 

مدیونید اگه فکر کنید من شکمو هستم

[ پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳ ] [ 16:17 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
پیش کلاس
نمی دونم اسمش چی میشه؟! پیش کلاس؟! ورودی؟!
هر چی که هست توضیحش اینه که :
توی سیستم آموزشی هلند - من از بقیه مدارس هم پرسیدم گفتن همینطوریه - اول از همه که مادر پدرها بچه ها رو تا دم در کلاس همراهی می کنن. نه بذار از اولش بگم:
وقتی وارد مدرسه می شی حتما مدیر یا معاون مدیر دم در ایستاده - هر روز و به همه تک تک - سلام می کنه. یه نکته ای که منو نگران و ناراحت کرد این بود که بچه ها بزرگتر به سلام مدیر جواب که نمی دادن هیچ اصلا محل هم نمی ذاشتن.
بگذریم من کار خودمو می کنم. هر روز به آرنیکا می گم که باید بلند جواب سلامش رو بدی. بعد به در کلاس که می رسیم. بچه ها کاپشنشون رو در میارن و توی کیسه مخصوصی که دارن می ذارن . - کیسه مخصوص شپش ههههه - میوه و نوشیدنیشون رو توی جای مخصوص می ذارن و ناهارشون توی کیف باقی می مونه تا به وقتش. بعد بچه وارد کلاس میشه و این بار هم معلم توی ورودی کلاس ایستاده و به همه بچه ها سلام می کنه و دست می ده. بعد بچه ها میرن سراع این تابلو - همون که قرار بود من این پست رو راجع به اون صحبت کنم - و اسمشون رو بر می دارن و یکی از فعالیتها رو انتخاب می کنن و شروع به بازی می کنن.  

 

 

 

 


اگه به تابلو دقت کنید هر قسمت از فعالیت رو فقط تعداد محدودی می تونن انتخاب کنن و اگه قبلا اون محدودیت پر شده باشه بی برو برگرد بچه باید یه چیز دیگه انتخاب کنه که البته با توجه به تنوعی که وجود داره فکر نمی کنم کار خیلی سختی واسه بچه ها باشه. مثلا اولین فعالیت که همون نقاشی هست شیش تا  آدمک قرمز داره یعنی فقط شیش نفر می تونن. و اون قسمتی که آرنیکا داره انتخاب می کنه یعنی کامپیوتر فقط دو نفر اجازه دارن. 

حدود نیم ساعت بازی می کنن و ایده شون علاوه بر آموزش اینه که توی این نیم ساعت بچه دوباره این حس رو که اومده به کلاس پیدا می کنه.  

 اینجا آرنیکا نقاشی و رنگ آمیزی رو انتخاب کرده طبق معمول و همونطور که دیده میشه این قسمت شیش تا صندلی داره برای شیش نفره فقط.
راستی کلاسهای اینجا هم تعدادشون زیاده بیست و چهار پنج نفری هستن معمولا 

 پانوشت : 

عکسهای مربوط به توضیحات این پست رو به زودی دوباره اینجا می ذارم. یادتون نره زود زود بیایید دوباره اینجا رو ببینید.

[ جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 9:30 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
نمی دونم چی شد که برای اولین بار دیدم آرنیکا حرف از فروختن و خریدن و به قول معروف بازی فروشنده بازی زد. تا حالا هیچ وقت موضوع خرید و فروش از این منظر که خودش فروشنده بشه براش مهم نبوده.
اول اینکه خودش یه سری لباس ها رو با هم ست کرده بود و تو اجازه نداشتی از این مجموعه عدول کنی.
دوم اینکه توی این کار هم مثل همه کارهای دیگه اش نظرات قاطع٬ محکم و غیر قابل عدولی داشت که نمی ذاشت ما ازشون سر پیچی کنیم اما از اونجا که منم خودم یه شهریوری هستم نتونست منو قانع کنه.
سوم اینکه هنوز چیزی از پول و مقدار اون و این چیزها و به طور کلی دغدغه مالی نداره و از این نظر خوشحالم.
چهارم اینکه اگه آرنیکا فروشنده بشه حتما اون فروشگاه ورشکست می شه آخه دو برابر پولی رو که گرفته بود به عنوان مابقی پول بهمون پس می داد.  

[ جمعه ۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ 9:12 ] [ مامان کوچولو ] [ ]

یه سطل لازم داشتم واسه گیره های بند رخت و لباسا با هم یه سطل ماست رو رنگ کردیم و روبان زدیم و درست کردیم. حالا آرنیکا خودش مشغول درست کردن (خراب کردن جامدادی اش) یه سطل دیگه است.  


به من می گه اینو می خوام بدم به تو. می گم منکه لازم ندارم...
میگه: اینو یادگاری نگه دار هر وقت پیر شدی بگو آآآخ اینو بچه ام واسه ام درست کرده بود.

[ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ ] [ 14:33 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
درس جدید و بهتره بگم تم جدید کلاس آرنیکا اعضای خارجی و داخلی بدن هست. اون شروع به پرسیدن سوالات کرده.  

  

این  صفحه رو روی زمین پهن کرده بودن تا خود بچه ها اسم اعضا رو بنویسن و بچه های کوچیکتر اونو رنگ کنن 

 

 

 

آرنیکا زمانی که وارد کلاس می شه نود درصد مواقع نقاشی کردن رو انتخاب می کنه:( ناراحتم چون یه عااااالمه امکانات هست و بازیهای جالب اما اون.... 

 

 

چند بار صبح تاکید کردم که آرنیکا دوستات رو امروز دعوت نکنیااااا من حال و حوصله ندارم اما انگار نه انگار خب خب گفت و دوباره ظهر که شد چندتایی داشتنن قرار و مدار می ذاشتن
می دونم که کار اشتباهی دارم می کنم. می دونم که حداقل تو این یه مورد باید خیلی به خودم فشار بیارم اما چی کار کنم نمی تونم ... هر چند که به زور و زحمت می پذیرم اما ترجیح می دادم با روی باز و گشاده این کار رو می کردم تا دخترم لذت دو چندان از بازی کردن با دوستاش می برد 

همیشه هم یکی از بازیهاشون لباس بازیه.
لباسهای مهمونی می پوشنن و کیف می کنن

[ دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ ] [ 14:40 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
از وقتی تم جدید کلاس آرنیکا شد زمستون و قطب و برف و اسکیمو سوالاتش رو در مورد اینها شروع کرد. منم بهترین فرصت دیدم که طرز استفاده از فرهنگ کودک و نوجوان رو بهش یاد بدم و براش جا بندازم. بنابراین با هم رفتیم سراغ ؛الف؛>>>> اسکیمو
اونجا هم توضیحات مختصر خوبی نوشته بود که به همراه عکسها تونست کنجاوی آرنیکا رو تا حدی جواب بده. از اونروز به بعد یه چند روزی هر روز به سراغ فرهنگ می رفت و دوباره به عکسها نگاه می کرد و سوال می کرد.
عکس های زیر کاردستی ها و تقاشی های آرنیکا در مورد این موضوع بود که بعد از تموم شدن تم قطب بهمون دادن.
 

 

 

عکس همه بچه ها توی لباس اسکیمو که در یک تابلو توی کلاس نصب بود 

 

مامان خرس قطبی و بچه خرس قطبی  

 

 

 اینم نقاشی خود آرنیکا - اسکیمو و خرس قطبی 

 

درست کردن خانه یخی ایگلو با استفاده از بلوک

[ سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ ] [ 11:25 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
شنبه شب جشن سال نو شرکت ما بود. بعد از چهار سال و نیم بای اولین بار آرنیکا رو شب خونه یکی از دوستامون تنها گذاشتیم ظاهرا که خیلی هم بهش خوش گذشت. به ما هم البته خیلی خوش گذشت. مهمونی خوب و جالبی بود. بهتر از همه اینکه بهمون هتل اتاق داده بودن و مجبور نبودیم که آخر شب اینهمه راه رو رانندگی کنیم و بر گردیم. صبونه هتل هم که دیگه همه خوشی هامون رو کامل کرد.

 

 

 

 

 

[ سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ ] [ 11:3 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
اینجا توی هلند حداقل سه یا چهار هفته به بهانه ها و اسم های مختلف هفته کتابخونی هست و بچه ها به اشکال مختلف تشویق به کتاب خوندن می شن. بهترین قسمتش مشارککت پدر و مادرها و همچنین پدر بزرگ و مادر بزرگها تو خوندن کتاب برای بچه هاست. تصور کنید... واقعا لذت بخش نیست؟
منکه همیشه دعا می کردم کاشکی می تونستم یه روز هم من برای بچه ها کتاب بخونم اما هلندیم اینقد خوب نیست  

از روز ۲۱ ژانویه هفته کتابخوانی والدین بود. کلمه Voorlezen boek wekenمعناش دقیقا یعنی اینکه پدر و مادر برای بچه ها کتاب بخونن.
روز اول از همه بچه ها مدرسه خواسته بودن که با لباس های خواب و صبونه ها شون به مدرسه بیان.
واااای دیدن بچه ها و البته بیشتر از اونها معلمها و مدیر توی لباس خواب خیلی دیدنی و بامزه بود.
چند تا عکس همون اول از کلاس آرنیکا و معلمشون گرفتم که توی ادامه مطلب می ذارم. 


ادامه مطلب
[ دوشنبه ۱۳ بهمن۱۳۹۳ ] [ 16:44 ] [ مامان کوچولو ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امکانات وب
center>
بک لينک