آشغاله

ما یه سبد توی سینک ظرفشویی داریم واسه آشغال. هر وقت که پر می شه خالی می کنمش توی آشغالی دو تا تقه می زنم که قشنگ تمیز بشه مثلا.
یه دونه هم عین همین رو دارم واسه آبکش کردن چیزای کم و کوچیک که توی انباریه و البته یکی از اسباب بازی های محبوب آرنیکا هم هست.
چند روز ‍پیش دیدم آرنیکا این سبد آبکشی رو برداشته در آشغالی رو باز کرده که من سریع جلوشو گرفتم یه کم تند باهاش صحبت کردم و گفتم مامان این که آشغال نیست! بدو بدو رفته سراغ اون یکی آشغالی درش رو باز کرد (گفتم بذار ببینم چی کار می خواد بکنه که اینقده اصرارداره) دیدم سبد رو دوبار تقه زد به آشغالی در آشغالی رو بست. من هم این شکلی  فقط نگاه می کردم.

پیش خودم گفتم ببین این بچه ها آیینه تمام نمای ما هستنااااااا
هر کاری که می کنن و هر چی که می گن بدون یه روزی از خودمون یاد گرفتن. حالا خوب یا بد!
پس اگه یه زمانی دیدم کاری می کنه که من دوست ندارم یا حرفی می زنه که نباید بزنه باید بشینم بیشتر فکر کنم ببینم من کجا این کارو کردم یا حرفو زدم که الان داره تحویلم می ده
نه؟!

 بعدا نوشت: داستانی داریم ما با این آشغالی هااااااا. دیروز هم چکنویس من و باباش رو بدون اینکه حواسمون باشه برد انداخت تو آشغالی. وقتی متوجه شدیم که اومد و گفت آشغاله!!! تازه می پرسیم چی رو بردی انداختی تو آشغالی؟ اصلا محلمون نمی ذاره و به کار خودش ادامه می ده. (حتما پیش خودش می گه شما حالیتون نیست اون آشغال بود باید می انداختینش آشغالی)

با ارزش ترین هدیه

ممنون دختر قشنگم ! این با ارزش ترین هدیه عمرم بود که گرفتم.

خیلی خوشحال شدم دختر نازم!

 

 

 

حرف می زنیییم

دو سه روزی هست که به نظرم آرنیکا زبون باز کرده!

یعنی چی؟

یعنی اینکه سعی می کنه چیزی رو که بهش می گیم تکرار کنه... قبلا هر چی می گفتیم بگو این بگو اون اصلا سعی نمی کرد که بگه.

تازه الان یه چیزایی میگه و توضیح می ده که من اصلا نمی فهمم بعد که دستمو می گیره می بره نشون می ده تازه می فهمم چی گفته و بچه ام درست حرف زده من یه خورده خنگ بودم.

امروز صبح کتاب لارا عروسک رو می خواست هی می گه لالا لالا می گم مامان جون الان وقت لالا نیست می خوایم بریم مهد کودک. بعد با دست کتابو نشون داده می گم آهان لارا رو می خوای! بیا این هم کتاب لارا... خوشحالی می کنه

.

.

بعدا نوشت: امروز اولین جمله اش رو هم گفت: آنیکا رفت.... بعدش هم هی می گفت: گل رفت. ماشین رفت. بابا رفت. عمه رفت... خلاصه که همه چی رفت

(اولین کلمه ای هم که گفت رفت بود حالا اولین جمله اش هم رفت داره بمیرم واسه دخترم )

دیروز می گفت از اینا (نقل) بده من می گفتم نه دلت درد می گیره زیاد خوردی دیده بهش نمی دم هی می گه: ماچی ماچی

می گم :نه عزیزم مرسی هم بگی نمی دم

نظرات وبلاگ

یه مطلبی هست که بارها بهش فکر کردم و با دیدن کامنتهای اینطوری دوباره به ذهنم می رسه

می خوام بدونم نظر شما چیه ؟

از اینکه مطلب رو توی بلاگتون بنویسید و بقیه بیان بگن قشنگ بود چه احساسی پیدا می کنید؟! یا اینکه بگن بلاگ قشنگی داری؟! یه خورده به نظرتون تکراری نیست؟! بعدشم که در مورد خود من به شخصه دوست دارم نظر خواننده ها در مورد اون مطلب خاص بدونم ... حالا هر چی که هست. یعنی دقیقا چیزی که در همون لحظه با دیدن مطلب یا با فکر کردن به اون مطلب به ذهنتون می رسه!

شما چی فکر می کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

کلاه

آرنیکا خانوم ! خانوم خانوما!!!! بعد کلی منت که بر سرما گذاشته اند تازه دارن کم کم شروع به صحبت می کنن

تازگی ها داره سعی می کنه که کلمات رو بگه و اگه بشنوید کلی ریسه می رید از این حرف زدنش! همیشه عاشق این بودم که بچه ام جالب صحبت کنه مثل بچه ها .... دوست نداشتم از اول همه چی رو درست بگه!

حالا نمونه هایی از کلمات آرنیکا:

کِلی: کلاه

خالی : خاله

(اونوقت به ابولی بیچاره می گه ابولا)

ماس : ماست

ماشی : ماشین

آدا : جوراب

ا اینا : از اینا

نین : نون

جیییک : جوجو

الا : عروسک

بالا: بالا

بالا: پایین

نی نی : هم معنی نی نی می ده هم عروسک

الی: الو (تلفن)

اینا رو هم تازه یادم اومده:

شید : شیر

هالی : حوله

پلی : پلو

ماچی : مرسی

گیل... گیل: بوف شده

گیشت : گوشت

پٍٍٍٍِِ ٍتّه : پسته

مچ : مسواک

آچاله : آشغاله

و مهمترین کلمه که "این" هست :در مکان و زمانهای مختلف می تونه معنی شیء . آدم. و یا هر چیز دیگه ای رو که به عقلت خطور نمی کنه رو بده

و البته کلمه "مامان" که معنی " بده - تو برام انجام بده - بغلم کن - مامان جون - این مامان منه دلتون بسوزه"  رو می ده.

دیروز نق می زنه می گه فوفول (پستونک). می گم ندارم . فوفول خونه است واسه لالائه ... جیبمو نشون می ده می گه فوفول! من هم همه چیز جیبمو در آوردم بهش نشون دادم می گم ببین فوفول اینجا نیست. بعد از این کار همه اش لپشو نشون می داد می گفت "این"  ... "این" ...

می گم چیه دندونت درد می کنه؟ می گه "این"

تا آخر سر فهمیدم پماد نرم کننده لب رو دیده تو جیب من اونو می گه بزن به لپم!  آخه فکر می کنه اون واسه لپه نه لب!

دیروز از وسطای راه تا خونه رو کلا گریه کرد. اما می خوام چند روزی اهمیت ندم تا عادت کنه اینم نتیجه رفتن به ایرانه که عادت کرده تو ماشن پستونک بخوره. انگار نیاز به یه برخورد جدی هست

بعدا نوشت: دیدی درست گفتم! شکر خدا دیگه خوب شده اصلا دیگه نه بهونه پستونک رو می گیره نه دیگه ژه ژه می خواد.

این روزها....

این روزا تنها اتفاق تازه ای که افتاده کوتاه کردن موهای آرنیکا بوده...

و

و

این عکس در نوع خودش شاهکار من حساب می شه که تونستم در بهترین حالت ازش عکس بگیرماااا

آرنیکا تازه ترین چیزی که یاد گرفته صدای خروسه

می گه قوقول قوقول

من نمی دونم اونکه می تونه یه همچین کلمه سختی رو بگه چرا هنوز بیا و بده و این کلمه های ساده رو بلد نیست؟؟؟!!!!

از وقتی که از ایران اومدیم خودش واسه پستونکش اسم گذاشته بهش می گه فوفوله

یکی دیگه از کارای جالب تازه اش این بود که چند روز پیش داشت برای خودش شعر می خوند. نشسته بود رو صندلیش بشکن می زد می گفت: گُله گُله ... گُله گُله ... البته حیف که نمی شه آهنگش رو اینجا آورد.

سه شنبه هم باباش برده بودش واسه قد و وزن: وزنش ۱۱.۳۰۰ بود و قدش هم ۸۲ خدا رو شکر! رو خط نرماله اما من راضی نیستم!باید بیست بشه حتما

تو این سه هفته ای که عمه اش پیشش بوده کلی بهش عادت کرده ... تند هم صداش می کنه می گه عمه عمه عمه... حالا خدا کنه عمه اش که می ره بچه ام غصه نخوره

در آخرین عملیات انجام شده توسط آرنیکا، سی دی از توی سی دی پلیر در آورده و به جای اصلی خودش بازگردانده شد. و این کار رو هم با مهارت تمام و بازدن دکمه مربوطه انجام دادند. بخاطر اینکه خیلی راحت می تونست آیپد من و گوشی باباش رو روشن کنه مجبور شدیم براشون رمز بذاریمیعنی خیلی قشنگ می تونست دکمه تاچ اسکرین هر دو رو با کشیدن انگشت باز کنه!!!!!!!!!!!!! و البته این کار رو از یازده ماهگی به خوبی انجام می داد... دیگه دیدیم داره تمام اپلیکیشن ها رو بهم می ریزه مجبور شدیم رمز بذاریم.

دیگه آخر شبه مغزم هنگ کرده چیزی یادم نمی یاد. اگه چیز دیگه ای یادم اومد اضافه می کنم.

دوست دارم دختر گلم! عاشقتم! به قول خاله پری: فشارش بدم لهش کنم

بعدا نوشت: امروز رفتم موبایل آیفون 4S خریدم (بله! بله! فکر کردید چی؟ من خیلی باکلاسم) از تو جعبه اش درآوردم که سیم کارتش رو جا بندازم در یک چشم برهم زدن دیدم که آرنیکا اومده به من میگه آشاله آشاله ... بعد از سه ثانیه برق از کله ام پرید یهویی گفتم چی؟؟؟؟ چی آشغاله؟! بدو بدو رفتم سراغ آشغالی دیدم گوشی نو رو انداخته تو آشغالی. اصلا نفهمیدم در عرض چند ثانیه چطور اینکارو کرد؟! تازه نمی دونم چرا فکر کرده که اون آشغاله. شاید چون من سلفون روشو کندم انداختم آشغالی فکر کرده اون هم باید این کارو بکنه. حالا خوبه بهم گفت که چی کار کرده وگرنه باید یه عمر دنبال گوشیم می گشتم و آن که یافت می نشود آنم آرزوست شود....

ایران - تهران- آرنیکا

بخدا هنوز وقت نکردم عکسارو مرتب کنم

این یکی رو ببینید بقیه اش طلبتون

اینقدر که تو ایران خونه ها گرمه!!!!!! توروخدا ببینید لپای آرنیکارووووووووووو

بابا جهنم و ضررش این هم یه عکس دیگه

کشت منو تا تونستم یه عکس ازش بگیرم